چهارشنبه, 15 دی 1395 06:03

آن دم که نگاه دیگری خواست مرا

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
ارسال نظر

آن دم که نگاه دیگری خواست مرا ،،
باهمه سادگیم ، به تمنای دلم شک کردم !!

به منش گفت : که ای در طلبم آه کنان ،
امشبم قسمت توست ،

دامنم مست گناه و پی بوئیدن توست ...
سینه ام را به تنت روشن کن ،

گرم آغوشم باش ، سایه ای را کم کن ...
پرده بگشای از این حس غریب !!

چنگ در پوشش دامانم کن ،
جامه ام را بدر و فاصله ها را کم کن ...
 
لعل لب هایت را ، فارغ از شرم گناه بر تن خسته ی من مرحم کن ...
داغ چشمان تو دارم هر دم ،

وقت تنگ است ، بیا ساکت و خاموشم کن ...
گفتمش : شرم امان می بردم ...

تن من راه به آغوش تو نیست !!
گرم آغوش تو تنگ است مرا ،،

سرد می شوم از حس گناه...
در دلت آتش تبناک هوس را کم کن ..

صبح در پیش است ...
چشم بگذار ، فراموشم کن ...
 
تلگرام زندگی
www.telegramz.ir

..


+ 0
+ 1
خواندن 744 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 15 دی 1395 06:03

لطفا نظر خود در خصوص این مطلب را برای ما بنویسید، ما به همراهی شما برای ارتقاء سطح کیفی مطالب نیازمندیم

چیزی در اینجا بگو
نمادهای سمت چپ
ورود به سیستم از طریق ( ثبت نام ؟ )
یا ارسال به عنوان یک مهمان
در حال بارگیری نظر ... نظر بازسازی خواهد شد بعد از 00:00.

اولین نفری باشید که نظر می دهید.

رسانه


+ 0
+ 1
محتوای بیشتر در این بخش: « مناظره خسرو و فرهاد