سومین قسمت خاطرات سفر به کربلا در سایت منتشر شد.

این قسمت مربوط به زمانی است که بعد از چند ساعت تاخیر به کربلا رسیدیم.خاطرات<b><b><b><b><b> سفر</b></b></b></b></b> به <b><b><b><b><b><b><b>کربلا</b></b></b></b></b></b></b>

تصور نمی گردم که راننده ما را تا نزدیکی حرم برساند، از اتوبوس پیاده شدم و اتفاق جالب افتاد 

این خاطرات در یازده فسمت در کانال عتبات عالیات منتشر شده است که این قسمت بهترین بخش آن است، مطالعه آن اکیدا توصیه می شود.

 

 

 

 

قسمت سوم خاطرات سفر به کربلا

 

خاطرات سفر به کربلا


 قسمت سوم
متاسفانه به علت اشتباه راننده در تعیین مسیر، چند ساعت با تاخیر به کربلا رسیدیم و هوا تاریک شده بود.
وقتی از اتوبوس پیاده شدیم، به یکباره چشم به گنبد مطهر حرم امام حسین علیه السلام افتاد.
رو به سمت حرم ایستادیم و سلام دادیم.
اسلام علیک یابن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ، السلام یابن فاطمه الزهرا سلام الله علیها، السلام علیک یابن امیرالمومنین صلوات الله علیه
کمی تا حرم فاصله داشتیم،
چشمم را به گنبد باشکوه و منور پسر حضرت زهرا سلام الله علیها دوختم، و حضور در محضر ولی خدا را از اعماق وجود درک کردم.
نزدیک حرم که رسیدیم، به ابوبکر گفتم: مراقب کیف ها باشد تا به زیارت بروم و برگردم و او نیز بعد از من زیارت کند، هر چه باشد اعتقاد من به صاحب این حرم بیش از او بود.
تلفن همراه و کفش هایم را به امانات حرم تحویل دادم و وارد حرم شدم.
بعد از بازرسی بدنی چشمم به صحن حرم افتاد.
دیدم صحن حرم پائین تر است و از ورودی حرم تا صحن حرم با اینکه فاصله زیادی نبود، زمین شیب زیادی برداشته بود!
با آن شیب مقابله می کنی و به احترام امام آرام آرام وارد حرم می شوی و بر لبت ذکر لبیک یا حسین داری
آنجا هر زائری که این سرازیری را ببیند یک کلمه نا خودآگاه به ذهنت می آید، فرقی نمی کند از کجای عالم آمده باشد یا به چه زبانی سخن بگوید.
آن کلمه گودی قتلگاه است.
یاد تشنگی اردوگاه حضرت ابا عبدالله می افتی یاد روضه وداع، یاد العطش کودکان، ناخودآگاه اسم مبارک حضرت علی اصغر و علی اکبر علیهم السلام در ذهنت مجسم می شود یاد حسین ابن علی علیه السلام و مسیری طولانی که از به شوق دیدارش آمده ای
کمی که جلو تر می آئی ضریح با شکوه سرور جوانان اهل بهشت را می بینی ذکر و تسبیح را رها می کنی و با فریاد لبیک یا حسین به سویش می شتابی
حکمت شیب زمین را می فهمی
حسین به دیار تو مشتاق تر است.
وقتی خودت را به ضریحش می رسانی همانند تشنه ای می مانی که به آب رسیده باشد همچون مریضی که شفا گرفته باشد.
اشک هاست که جاری می شود آنجا روضه خوان را دریاب، عده ای از جوانان را می بینی، همان هایی که هیچ خدایی را بنده نبوده اند
می بینیشان که به دیواری تکیه داده اند و مات ضریحش شده اند، گریه می کنند، روضه بلد نیستند به جایش شعر می خوانند.
حسین، روح و روانم
حسین، آرام جانم
به ضریح که می رسی به چشم هایت التماس می کنی که پلک نزنند اشک نریزند تا بتوانی ضریح ارباب را بهنر ببینی اما مگر می شود؟
زیارتت که تمام می شود دست به سینه می گذاری و از خدمتش رخصت می گیری، داخل صحن می شوی تسبیحی را برمی داری و شروع به گفتن ذکر می کنی، می نشینی، چشمت به نقش و نگارهای دلربا و چشم نواز حرم می افتد، تلفیقی از معماری زیبای اسلامی و فضای معنوی، بلند می شوی تا قدم بزنی و با فضای حرم بیشتر آشنا شوی، قسمتی را میبینی که مردم در آنجا اجتماع کرده اند، به آنجا می روی پنجره ای را می بینی که درونش را با نور قرمز روشن کرده اند.
در کنار آن پنجره هیچ کس آرام و قرار ندارد گوئی در و دیوار خون گریه می کنند.
سوال می کنی اینجا کجاست؟ همه را حیران و بی قرار کرده است؟
می گویند: قتلگاه
جایی که سر امام حسین علیه السلام را از بدنش جدا کردند.
جائی که حضرت فاطمه خون گریه کرد.
به یک باره قلبت می ریزد، نفست می گیرد و تمام غم های عالم بر روی سینه ات جمع می شود.
خود را به ضریح می رسانی
صدای ناله ای را می شنوی که با حال زار می خواند:
و الشمر جالس علی صدره
اشک از چشمان خیست جاری می شود و می خوانی
ای زینت دوش نبی . روی زمین حای تو نیست این خاک و خاشاک زمین منزل و ماوای تو نیست.
می آیی که جدا شوی، مگر می شود؟
داغ عالم بر روی سینه ات سنگینی می کند وقتی که یاد حضرت فاطمه سلام اللع علیها می افتی که :
او می دوید و من می دویم
او سوی مقتل من سوی قاتل
او می نشست و من می نشستم
او روی سینه من در مقابل
او می کشید و من می کشیدم
او خنجر از کین من ناله از دل
او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من از حسین دل
آرام آرام به فکر فرو می روی که چگونه قومی که خود را مسلمان می خواندند سر از بدن نوه بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه و آله جدا کردند؟
مگر او سرور جوانان بهشت نبود؟
مگر او کشتی نجات امت نبود؟
مگر او چراغ هدایت بشریت نبود؟
به کدامین گناه؟
ارتداد؟
مگر می شود کسی که در آن دنیا سرور بهشتیان است مرتد و بی دین از این دنیا رفته باشد؟
نعوذ بالله
بعد از نفرین قاتلین حضرت از آنجا خارج می شوی مقصد بعدی حرم مطهر حضرت عباس علیه السلام است.
اما یادم می آید که دوستم در خیابان منتظر است.
و باید به وعده ها وفا کرد به سراغش رفتم و . . . 

منبع عکس: جام نیوز

تلگرام زندگی

 

 


+ 1
+ 1
نرم افزار مدیر همراه عتبات
نرم افزار<b><b> مدیر همراه عتبات</b></b>دانلود رایگان کاربردی ترین راهنمای سفر به مشهد و کربلا فایل دانلود شده را در محیط اندروید اجرا نمایید لطفا توضیحات را مطالعه بفرمایید
توضیحات بیشتر
قیمت : 0 تومان
خواندن 854 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 05 ارديبهشت 1397 10:33

رسانه


+ 1
+ 1

نظر دادن

دوست عزیز سلام
اگر فرصت ارسال نظر را ندارید تقاضا می شود با رای مثبت و یا منفی ما را از نظر خود آگاه سازید
با سپاس