چهارشنبه, 15 دی 1395 02:33

آن دم که نگاه دیگری خواست مرا

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

آن دم که نگاه دیگری خواست مرا ،،
باهمه سادگیم ، به تمنای دلم شک کردم !!

به منش گفت : که ای در طلبم آه کنان ،
امشبم قسمت توست ،

دامنم مست گناه و پی بوئیدن توست ...
سینه ام را به تنت روشن کن ،

گرم آغوشم باش ، سایه ای را کم کن ...
پرده بگشای از این حس غریب !!

چنگ در پوشش دامانم کن ،
جامه ام را بدر و فاصله ها را کم کن ...
 
لعل لب هایت را ، فارغ از شرم گناه بر تن خسته ی من مرحم کن ...
داغ چشمان تو دارم هر دم ،

وقت تنگ است ، بیا ساکت و خاموشم کن ...
گفتمش : شرم امان می بردم ...

تن من راه به آغوش تو نیست !!
گرم آغوش تو تنگ است مرا ،،

سرد می شوم از حس گناه...
در دلت آتش تبناک هوس را کم کن ..

صبح در پیش است ...
چشم بگذار ، فراموشم کن ...
 
تلگرام زندگی
www.telegramz.ir

خواندن 338 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 15 دی 1395 02:33
محتوای بیشتر در این بخش: « مناظره خسرو و فرهاد

نظر دادن

نظری ارسل و یا پاسخی به نظرات دوستان خودتان ارسال فرمائید.